على ربانى گلپايگانى

352

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

وجوده فليس أحدهما راجحا على الآخر ، فلو فرض وقوع الوجود به مجرد تلك الاولوية المأخوذة مع الذات ، يلزم ترجح احد المتساويين بلا مرجح » « 1 » . ترجمه : فرض اولويت خارج از ذات ( اولويت غيرى ) براى يكى از دو طرف ( وجود و عدم ) ، طرف مقابل را محال و ممتنع الوقوع نمىسازد ، مثلا ممكن كه وجود براى او اولى از عدم است ، همان‌گونه كه وجودش ممكن است ، عدمش نيز ممكن است ، پس يكى از آن دو راجح بر ديگرى نيست ، پس اگر به مجرد اولويتى كه همراه با ذات أخذ گرديده است ، ممكن ، موجود گردد ، ترجّح يكى از دو متساوى بر ديگرى بدون مرجح لازم مىآيد . جمله كوتاهى كه مصنف ( ره ) در پاورقى آورده‌اند ، اشاره به همين مطلب دارد . و علاوه بر آن بيانگر مطلب ديگرى نيز هست و آن مطلبى است كه متفكر شهيد مطهرى به تفصيل بيان كرده‌اند ، و حاصل آن اين است كه : قائلان به اولويت غيرى امر ذهن را به واقعيت خارجى اشتباه كرده‌اند ، بحث ما مربوط به واقعيت خارجى است و مسأله « اولويت » امرى ذهنى و اعتبارى است ، زيرا هرممكنى براى آنكه موجود گردد ، بايد علت تامه او تحقق يابد و تحقق برخى از اجزاء علت تامه ، در تحقق آن كافى نيست ، زيرا علت ناقصه ، علت بالفعل نيست ، علت شأنى است بنابراين اگر ممكن با علت ناقصه تحقق يابد ، در حقيقت بدون تحقق علت فعلى يا بالفعل تحقق يافته ، و اين به انكار عليت بازمىگردد . و اگر علت تامهء آن تحقق يافته است ، در اين صورت انفكاك معلول از علت محال است و وجود معلول واجب و ضرورى است . آرى در تحليل و تصور ذهنى ، هرگاه برخى از اجزاء علت تامه معلول تحقق يافت ، درجه احتمال ذهنى نسبت به وجود معلول بالاتر مىرود ، در حالى كه از نظر واقعيت خارجى ، هيچ تفاوتى ميان اينكه هيچ‌يك از اجزاء علت تحقق نيافته باشد و ميان اين‌كه همهء اجزاء آن به استثناى يك جزء تحقق يافته است ، وجود ندارد .

--> ( 1 ) شوارق الالهام ، ج 1 ، ص 93 .